ابوالفضل و مامان
آب بده، آب، آببببببببب، آب بدههههههههههههه، تقریبا روزی حداقل 50بار این کلمه و این جمله ی دو کلمه ای رو تکرار می کنی... دایی علی می گه اگه اسمت ابوالفضل هم نبود اینقدر آب آب می کردی...
معانیه مختلف دا، این کلمه که در حالات مختلف و متفاوت بیان میشه، باید ترجمه کنی مامان...
از پله برقی می ترسیدی، ولی اینبار که رفته بودیم فرودگاه استقبال مادرجون، چه خوب با این تکنولوژی ارتباط برقرار کردی...
می شه گفت تقریبا از دیوار راست هم بالا میری، قربون پیاده روی های روزانه ات بشم من...
میگم ابوالفضل مامان بیا ازت عکس بندازم، بریم، می گی بریم، میگم دوست داری عکس بندازی می گی آره...تازه ژست هم می گیری...
خاله ها بهت بازیه چام چام و یاد دادن، میشینن روبروی هم با این شعر :چام چام چام ساچی آما ساکچی بیا بیا ساکچی آ ملو سارا ره ا به شادی برف شادی پیش با هم بریم کیش بخوریم کشمیش تا ساعت شیش، تو هم میای میشینی روبروم می گی نام نام...
تو این چند روز بعد از اثاث کشی خونه ی دایی حسن و زندایی صبا رفتیم، خونه ی دوستم نسا و پسرش کوروش رفتیم، امروز هم برای احسان مامان بزرگ خدا بیامرزم رفتیم خونه ی عمه فهیمه... با مامان جون رفتی و حسابی گریه کردی و غریبی می کردی...
میای روی انگشتهای پات راه می ری و به من نگاه می کنی ببینی چه عکس العملی نشون میدم، باله می رقصی دیگه، البته بابا محسن زیاد از این راه رفتنت خوشش نمیاد...
حس مسئولیت پذیریه بالایی داری، عاشق این هستی که بهت یه کاری و واگذار کنم، دیگه با آموزشی که مامان جون بهت داده تقریبا سفره رو تو می ندازی...
سوار ماشین می شیم، خیلی مودب بغلمی، کرایه رو می دم بهت، با کمال احترام به راننده تحویل میدی...
استقلال خاصی در غذا خوردن و مسواک زدن پیدا کردی، مسواکت از این انگشتی هاست که دیگه فکر کنم بتونم از مسواک عادی استفاده کنم، دوست داری خودت بزنی و خودت قاشق به دهان ببری...
کاش هر روز هفته عموپورنگ نازنین و نشون میدادن، آروم می شینی و برنامه رو دنبال می کنی...
جدیدا چون با نماز خوندن مامان بهانه گیری می کنی، یه جانماز و مهر هم برای تو میذارم که اولش با استقبال فراوان شروع می کنی به خوندن، آخرش با پرتاب مهر و به هم زدن سجاده ی من تموم میشه، قبول باشه عزیزم...
از 19ام این ماه می گی خدا، قربون خدا گفتنت...
خودت خیلی کم شیر میخوری، عروسکهاتم میاری یکی یکی بهشون شیر بدم، خصوصا به کلاغه...
با برف و بارون و رود و دریا یه ارتباط خاص پیدا کردی، تا یه برنامه تو تلویزیون نشون میدی اشاره می کنی و به من می فهمونی که منظورت چیه...
فقط با بازیه لی لی حوضک می تونم تو بغلم نگهت دارم...
یه اخلاق بدی که داری اینه که با نق نق بعضی از خواسته هاتو می فهمونی...
عاشق مداحیه اباصالح تو گوشیمی...
اینم چند تا عکس به مناسبت این ایام...






ابوالفضل و مامان
